
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
همه چیز از یک برآمدگی کوچک شروع شد با یک درد خفیف که کم کم زیاد شد و شبها بیشتر می آمد مینشست کنارغده باهم تا صبح سلول به سلول را انگار می چلاندند اولش ترس به جانش افتاد از بدنش توقع نداشت اینطوری بهش بی وفایی کند ولی بعد فهمید راست است که آدمی کیسه درد و مرض است حالا به وقتش دردها بیرون می آیند یا...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
شعری از مری اولیور : xa0مجبورنیستی خوب باشی/ مجبور نیستی روی زانوهایت صدمایل از میان صحرا/ پشیمان راه بروی/ فقط باید به جانورمهربان تنت اجازه دهی/ تاآنچه را دوست دارد دوست داشته باشد/ با من از ناامیدی بگو، از ناامیدی خودت/ ومن از خودم برایت خواهم گفت/ مادام که جهان ادامه میدهد/ مادام که خورشید و سنگ ...
ادامه مطلب
درخت جان به ابراهیم میگه: ایمان آدموxa0میکُشه ، ببین همش بخاطر اون ماجرای آتیش و گل و بلبله که آدم گول میخوره و نمیدونه همه آتیشا گلستان نمیشن .. xa0ابراهیم به پنجره نگاه میکنه و میگه : حالا تو از کجا مطمئنی که نسوختم؟ شاید هنوزم دارم میسوزم ، ...
ادامه مطلب
قسم به خدای احتمالِ قریب به یقین .. به راهِ روشنِ نرسیدن ..xa0 به تقدسِ این شکِ آمیخته به توxa0 ، ...
ادامه مطلب
در آن انتها، درآن انتهای طولانیِ آن دالانِ تاریک، همیشه امید صبورانه می نشست به انتظار ، با آغوشی گشوده به ناامیدیِ آمده، به ناامیدیِ این راهِ طولانی تا انتها را آمده ، ...
ادامه مطلب
درراه خانه ی دلدار یا در بازگشت از میدان رقص درکوچه ای تاریک هدف حمله قرارگرفتن و چند ضربت چوب خوردن، با سرعت برق خود را به هرسو افکندن و از دفاع به حمله پرداختن، نفس زنان کمر حریف از نفس افتاده را خم کردن و مشت زیرچانه اش کوفتن و موهایش را به چنگ کندن یا گلویش را در پنجه فشردن، این ها همه برایش بسیار خوشایند بود و سیاهی اندوهش را تا مدتها روشن میکرد .. " نارتسیس وگلدموند، هرمان هسه ترجمه سروش حبیبی ، ...
ادامه مطلب
درخت جان بعضی وقتها که حوصله نداشت می رفت از دار فانی آویزان میشد آن بالا کمی تلو تلو میخورد ولی هیچوقت نمی مرد، میدانست که وداعی در کار نیست حتی همین هیچ هم جاودانه ست .. ...
ادامه مطلب
فرو می افتاد سپیدی در سیاهی، پیچ در پیچ مارهای سیاه مست میرقصیدند بر گرداگردش، فرو می غلطید در میانه چاه از فراز به فرود به ناتمامی اعماق ، در بی جاذبگی نور در جذبه ظلمت، به آغوش امن گناه .. چاه دهان سردش را به سویش گشوده بود سیاهی از پس سیاهی به پیش میراند، روزنه را مجال نماند ، ابراهیم ابراهیم شد .. ...
ادامه مطلب
برگهای رنگین چونان پاره های آرزو و خیال بر زمین می ریزند .. بر آنها راه می روم بر رؤیاهای فروافتاده قدم میزنم ، ...
ادامه مطلب