فرو می افتاد سپیدی در سیاهی، پیچ در پیچ مارهای سیاه مستمیرقصیدند بر گرداگردش، فرو می غلطید در میانه چاه از فراز به فرود به ناتمامی اعماق، در بی جاذبگی نور در جذبه ظلمت، به آغوش امن گناه .. چاه دهان سردش را به سویش گشودهبود سیاهی از پس سیاهی به پیش میراند، روزنه را مجال نماند ، ابراهیم ابراهیم شد ..
ما را در سایت ای پاییز ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147