ای پاییز !

متن مرتبط با «نزدیک شدن به خدا» در سایت ای پاییز ! نوشته شده است

دنیا به چراغِ ذهنِ خاموش

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • مجبور نباش به زردی امید ..

  • نیلوبلاگ

    شعری از مری اولیور : xa0مجبورنیستی خوب باشی/ مجبور نیستی روی زانوهایت صدمایل از میان صحرا/ پشیمان راه بروی/ فقط باید به جانورمهربان تنت اجازه دهی/ تاآنچه را دوست دارد دوست داشته باشد/ با من از ناامیدی بگو، از ناامیدی خودت/ ومن از خودم برایت خواهم گفت/ مادام که جهان ادامه میدهد/ مادام که خورشید و سنگ ...

    ادامه مطلب
  • به لایتناهی

  • نیلوبلاگ

    قسم به خدای احتمالِ قریب به یقین .. به راهِ روشنِ نرسیدن ..xa0 به تقدسِ این شکِ آمیخته به توxa0 ، ...

    ادامه مطلب
  • به سوی بیقراری ..

  • نیلوبلاگ

    درراه خانه ی دلدار یا در بازگشت از میدان رقص درکوچه ای تاریک هدف حمله قرارگرفتن و چند ضربت چوب خوردن، با سرعت برق خود را به هرسو افکندن و از دفاع به حمله پرداختن، نفس زنان کمر حریف از نفس افتاده را خم کردن و مشت زیرچانه اش کوفتن و موهایش را به چنگ کندن یا گلویش را در پنجه فشردن، این ها همه برایش بسیار خوشایند بود و سیاهی اندوهش را تا مدتها روشن میکرد .. " نارتسیس وگلدموند، هرمان هسه ترجمه سروش حبیبی ، ...

    ادامه مطلب
  • به گونه ای باشکوه

  • نیلوبلاگ

    درخت جان بعضی وقتها که حوصله نداشت می رفت از دار فانی آویزان میشد آن بالا کمی تلو تلو میخورد ولی هیچوقت نمی مرد، میدانست که وداعی در کار نیست حتی همین هیچ هم جاودانه ست .. ...

    ادامه مطلب
  • نزدیک

  • نیلوبلاگ

    بازی تازه گرم شده بود هیجان میبارید از همه، وسط عرق ریزان و خنده های پرصدا ناگهان ایستاد آن گوشه به نگاه ، درختان کهنسال سرسبز رفتند و جوانیِ فرسوده آمد، ناگاه طی شد ، از آب زلال روان تا ذهن منجمد خسته، از روشنی آفتاب تا سایه خاکستری ابر، از همهمه سرشارزندگی تا سکوتِ زود آمده .. چه زود آمده بود! دوریِ نزدیک شده، نزدیک های به دور دست گریخته ، در آن لحظه که همه آن معانی آشنا به شتاب میرفتند و چیزی گنگ ایستاده بود کنارش ، ...

    ادامه مطلب