
یه مَرده بود اسمش علی بود بش میگفتن علی دیوونه اون قدیما که بچه بودیم و به دمب مامانمون وصل بودیم هر روز میرفتیم خونه مادربزرگ با خاله ها بازی میکردیم ، این علی دیوونه توخیالاتش چوپون بوده قبلنا که عقل داشته ،علی دیوونه هر روز یه دونه گوسفندو هی میکرد از کجاها میاورد تا کوچه مادربزرگ، میومد با چوبش...
ادامه مطلب